تبليغاتX
˙●●اینجا یه نوجوون زندگی میکنه!●●˙

˙●●اینجا یه نوجوون زندگی میکنه!●●˙

من یه توپ 7رنگ دارم!

پست ثابت

سلام به همه

اول از همه ممنون که بهم سر میزنید!

من وقتی آپ میکنم واقعا فرصت نمیکنم به همه بگم که آپم

پس همین جا میگم که من حداقل هر۲هفته آپم اونم آخر هفته ها پس منتظر همتون هستم انقدر چشم انتظارم نذارید چشام درد میگیره

مرسی

+ نوشته شده در  90/01/25ساعت 19:2  توسط پریسا 

هنوز زندم بحمدالله

سلام و صد سلام

این آپ فقط واسه اینه که کم نیارم که تو سال نود فقط دو تا آپ داشته باشم

از روی همتونم شرمندم که بیخبر فلنگو بستم

الانم اومدم بگم که هیییییییییی درسته دلتون برام تنگ میشه ولی باید دوریمو تحمل کنین

نه که نیام هااااااا ولی آپ ماپ خبری نیس!

یه جور خدافظی موقت

مواظب خودتون و پرنده های پربسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند باشید

فعلا.............

+ نوشته شده در  90/12/07ساعت 18:55  توسط پریسا  | 

سفر نامه

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوست جونیای خودم چطورین عزیزانم؟

منم خوبم مرسی فقط با اجازتون سرما خوردم

گفتم بیام یه کم از سفرناممون بگم یعنی جایی که رفتیم

به نام خدا:

با خالم اینا راه افتادیم بریم سفر ...میخواستیم بریم ارومیه این دریاچه خشکشو ببینیم یه کم حرص بخوریمBegging

گفتیم حالا سر راه یه شبم مهاباد بخوابیم که خسته نشیم وارد مهاباد شدن همانا و پرسو جو برای پیدا کردن بازارش همان .....آره دیگه خلاصه یه شب خوابیدنمون به ۲شب و ۳روز تبدیل شد ماهم که همش بازااااااااااااااااار البته من یکی که به خودم قول داده بودم دوباره مثل قبل خرید نکنم البته سر قولمم موندم خلاصه که از این کردا هم خیلی خوشم اومد ..هرچند خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی به معنای واقعی نگا میکنناما چیزی نمیگن...آفرین.... فقط یه جا رفته بودیم منو مهسا(دختر خالم)مجبور شدیم بیرون از مغازه وایسیم چون خیلی کوچیک بود ...که متوجه یه شازده کوچولی شدم که البته دیروزش هم به زور از زیر نگاهاش در رفتم  حالا دیگه همش اینجوری بود ولی خوشگل بوداااااااااا(منحرف نشین خب خوشگل بود)ولی هنوز یه کم کوچولو بود باید بزرگتر بشه خلاصه که من و مهسا شاید یه ربع اونجا بودیم از دست این مامانامون مگه بیرون میومدن از این مغازهه خلاصه بعد از یه ربع وقتی داشتیم میرفتیم اومد تو گوشم گفت "اسمم داریوشه" من که دیگه اینجوری بودم خیلی دوس داشتم اون لحظه ازش بپرسم دوروزه همینو میخوای بگی؟خو از اول میگفتی راحت میشدی....

بله و اینجوریااااااااا بعدشم که رفتیم ارومیه تشریف بردیم بند یه جای خیلی باحال ....خیلی باحال دیگه ...

اونجا هم بازم رفتیم و چشم بازارو کور کردیم

ولی خدایی فهمیدم واسه چی میگن ترک خر....به ترکا بر نخوره مامان خودمم ترکه ولی خدایی همه چیزایی که پشت سر ترکا میگن بی دلیل نیست...ازشون آدرس میپرسیدیم میگفت میپیچی چپ اون وقت راستو نشون میداد ....یکیشونم گفت که از این کوچه فرعیه میری بعد یه میدون هست....که دوستاش حرفشو قطع کردن گفتم که نه بابا مستگیم میری...واسه بپیچی تو کوچه آخه....

بعضیاشونم که خیلیاشون بودن عین آدم ندیده ها یا بهتر بگم دختر ندیده ها نگا میکردم مهسا دیگه عاصی شده بود هی میگفت آخه مگه آدم ندیدی....؟یه کلی هم به این دختر خاله ما شماره دادن ....آخه ماشاالله قدش خیلی بلنده خیلی به چشم میاد...

آخ آخ اینو یادم رفت بگم یکیشونم دراومد بهم گفت :نجسن؟.......دیگه من اینجوری بودم رسماکه دیگه نفهمیدم اون یکی چی گفت...خو ترکی میگفتن نمیفهمیدیم......

مامان منو بابای مهسا اونجا ترکی میحرفیدن بعد منو مهسا هم یه چیزی یاد گرفته بودیم یعنی دستت درد نکنه بعد به هر کی آردس میپرسیدن میگفتیم بعد هرهر میزدیم زیر خنده شب آخر هم فهمیدیم اشتباه میگفتیمما همش میگفتیم :الله آغلا ماسین   حالا این یعنی خدا گریه نکنه.....

درستش این بود:الرین آغری ماسین.....خب شبیهن ما بی تقصیریم.....اگه طولانی شد معذرت

از پیاده رو ها رد شین و واسه بارون دعا کنین و مراقب خوبیاتون باشین و....

دیگر سفارشی نیست

 تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند

خدا حافظ

+ نوشته شده در  90/06/29ساعت 18:10  توسط پریسا  | 

خیابان شریعتی

                           

                  برف را دوست دارم چون تو دوستش داری

                             ماه را دوست دارم چون تو دوستش داری

                                  خیابان شریعتی را دوست دارم چون تو دوستش داری

                                         شک نکن...!

                                              دوستت دارم...!

                                       

                    

مالید دوچشم و گفت:ها روز شده؟

گفتم :بخور این چای که لب سوز شده

پرسی به خنده:عید فطر است مگه؟

گفتم:پ ن پ دوباره نوروز شده

سلااااااام به دوستان عزیییییییییییییییییزم اول از همه عیدتون مبارک ایشالله صد سال به این سالا

نه... اشتباه نکنیم عاشق نشدم ...منو چه به این حرفا....http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile.gif

پریشب فرزاد حسنی اون شعرو خوند منم خیلی خوشم اومد.. ولی اون تیکش که گفت خیابان شریعتی یه دفعه پکی زدم زیر خنده ....آخه یاد خاطرات مدرسه افتادم....  آخی یادش بخیر....چند بار که ما این خیابون شریعتی رو متر نکردیم....

جاتون خالی دیشب مامانم یه ته چینی درست کرد...  انگشتامم باهاش خوردم ...اصلا میدونین....عاشقش شدم ...به هیچ کس هم نمیدمش http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile3.gif...هی میگم چرا حس شاعرانه بهم دست داده.....

راستی تا یادمه بگم که حق کپی رایت و این چرت و پرتا رو رعایت کرده باشم...البته کپی که نکردم...

آخه ملودی همیشه اول آپاش یه شعری یه چیز این جوری میذاشت ...خب منم دوست دارم بذارم خووووو.......... http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/lovecoffee.gif

دیشب ناخونم هم شکست to_take_umbrage.gif...خدا بگم چی کارش کنه هر کی که چشمش کرده بود....

بیچاره در یک سانحه جونشو از دست داد...sad.gif

دقیقا منو داداشم در این حالت بودیم  بدون هیچ کم و کاستی ...قشنگ داشتیم همینجوری تو سرو کول هم میزدیم...که...ناخونم شکست.....حیف ....

از این به بعد هم همیشه دوتا سفارش دارم ....یعنی همیشه یه نفر به نام کافه کاغذی اینا رو میگفت که تو ضمیمه روزنامهی جام جم بود سه شنبه هاش...ولی دیگه اون ضمیمه چاپ نمیشه ...من همش به خاطر کافه روزنامه میخوندم....ولی دیگه خبری ازش نیست به جاش یه ویژه نامه زدن درباره سفر ...

ولی خب حالا من میگم به یادش:

حالا که هوا خوبه اسه بارون دعا کنین...هوای پیاده رو ها رو هم داشته باشین ...از رو پیاده رو رد شین آشغالم نریزین. ..لطفا...

اینم متن همیشگی خداحافظی من از این به بعد:http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/chaseupssmiley.gif

دیگر سفارشی نیست

 فقط جان تو و جان کبوتر هایی که دی ماه به ایوان خانه می آیند ...

....خدا حافظ


چند  دقیقه بعد نوشت:امین اون یکی ناخونم رو هم شکست اااااااااااااااااااااااااااااه حالا از هر دستم یه ناخون کم دارم

بعدا نوشت:امین همون داداشمه

اطلاعیه:ما داریم میریم مسافرت چند روزی نیستم به دوستاتون هم بگید

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 16:21  توسط پریسا  | 

ما ماندگاریم

سلام دوستان جان گلم!

خوبییییییییییید؟منم خوبم

چند روزی بود که دیگه از گشنگی جون ننداشتم تکون بخورم از ساعت۳میرفتم تو تخت خواب تااااااااا افطار !که اونم چون جون نداشتم مامانم میومد اول چای رو میداد دستم ویه چیزی میداد بخورم تا بعدش که بتونم از جام بلند شم واسه همینم یه دو روزی نبودم  حالا هی بگین کجایییییییییییی؟چرا نیستیییییییی؟

راستی تا قبل از این یه مامام داشتم به نام مهنوش حالا شدن ۲تا فروغ هم مدعی مادریه...

بهم گفت دختر من.....خو لابد مامانمه دیگه...

حالا هم بنا به دلایلی حالم خوبه دیگه در حال ضعف کردن نیستم ....

وهمین جاااااااااااااااااا اعلام میدارم که نخیییییییییییییر ما از بلاگفا عازم به جای دیگری نمیشویم!

امروز پارسا صدام کرد که برم براش بازی کنم (بازیه سخت بود نمیتونست از اون مرحلش رد شه)خلاصه که من بازی میکردم داد و فریادا و هیجاناش مال پارسا بود بعد جالب اینکه وقتی میپریدم قشنگ میدیدم که پارسا هم عضلاتشو منقبض میکنه ....طاها که دیگه رسما از جاش میپرید

راستییییییییییییییییییی....دیروز تولد طاها بود سه ساله شد

تولدش مباررررررررک

خب دیگه حرفی ندارم قلفون همتون

حدافظ

+ نوشته شده در  90/05/31ساعت 13:26  توسط پریسا  | 

...

سلام!

ناراحتم !!!

نمیدونم چرا ولی هستم!

.

.

.

.

ملو که خیلی وقت پیشا رفت پرشین بلاگ!

...حالا فروغ هم نیومده داره میره....

وبشو بر میداره میره پرشین...

یعنی چی ؟؟

من خودم امروز حال درست و حسابی نداشتم اینا دیگه چی بودن؟؟؟

منم میخوام برم اگه قرار باشه دوستام جای دیگه ای باشن منم میخوام اونجا باشم..

نمیدونم...

به نظرتون وبمو ببرم پرشین؟؟؟؟؟

جوابمو بدبن لطفا

+ نوشته شده در  90/05/24ساعت 15:23  توسط پریسا  | 

سوال و جواب

سلااااااااااااااااااااام دوستان جان خودم!

 

خب امروز یه کلی سوال رو از وب ملودی کش رفتم !البته خودش گفت همه دعوتن!

به حرهال

           

 

1. اگه قرار باشه یه روز بارونی اونم بدون چتر با یکی بیرون بری ترجیح میدی کی باشه؟

تنهایی میرم

2. دوس داشتی شبیه چه میوه ای باشی؟

هلو یا آلو

3. دوس داشتی الان چند سالت بود؟

۱۳منظورم همون سوم راهنماییه

خیلی سن خوبیه

4. اگه میتونستی زمان رو واسه ۵ مین به عقب ببری چیکار میکردی؟

کارایی که بقیه تو ۵ مین آینده میخوان انجام بدن رو بشون میگفتم تا کفشون ببره...

5. اگه قرار باشه با دو تااز دوستای نتیت یه روز بری بیرون با کدومشون میری؟

ببخشید شرمنده که حداقلش ۳تاس!نمیشه دوتا

مهنوش وملودی و فروغ!

6. فرض کن تو یه اتاقِ ۸ متری هستیو خیلی هم شلوغ و پر لباس و تو اون اتاق هم یه تخت یه نفره بیشتر نیست البته توش کمد و میز هم هست چجوری با ۷ تا از دوستات میتونی تو اون اتاق شب و بخوابی ؟

به قول ملودی اگه دوستام باشن که دیگه نمیخوابیم تا صبح اینجوریم

7. اگه میتونستی فقط به اندازه ی یه جمله حرف بزنی چی میگفتی؟

یه بیت شعر میگفتم:

چنین است رسم سرای درشت      گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

8. با معرفت ترین دوست ِ نتیت کیه؟

دوستای من همه بامعرفتن اگه بی معرفت بودن ک باشون دوست نمیشدم

9. آدرس یکی از وبلاگ هایی که خیلی خیلی دوس داری؟

نمیدونم....مال خودم که در اولویته

10. اگه میتونستی با یه خواننده ازدواج کنی با کی ازدواج میکردی؟

....هر چی به مخم فشار میارم کسی یادم نمیاد!

ولی...نخندینا!...ابتدایی که بودم عاشق کامران بودم(کامران و هومن)ولی حالا...اصلا دیگه آهنگاشونم گوش نمیدم...

..

اوا تموم شد!

خب کاری ندارین؟

راستی هرکس دوست داره مجوز برداشت قانونی این مطلب رو از جانب خود اینجانبم داره!.....چی گفتم!

خدافظ همگی

 

+ نوشته شده در  90/05/17ساعت 15:56  توسط پریسا  | 

همینجوری نوشت!

سلام به دوستان جان عزیزم!حال و احوال؟

چطططورین؟

روزه نمازتون قبول!

من که نمیدونم چمه!!!خوشی زده زیر دلم که ماه رمضون اومده!!!!!نه سحری درست میخورم نه افطار!!

مامانم دیشب فکر کرد که از حلیمی درست کرده بود خوشم نیومده که هیچی نخوردم

بیچاره رفت کلی درستش کرد هی میچشید ببینه چطور شده هی از اینور نمک میزد از اونور گوشتاشو بشتر له میکرد خلاصه نمیدونم چی کرد. ولی عجب حلیمی شد هاااااااااا! به زورم که شده خوردمش !

ولی فقط همون دیگه هیچی نخوردم !

حالا اینارو بی خی یه چیزی بگم بخندین!بخند ...بخند تا بگم د بخند... دیدی خندوندمت!

خب میگم :

پارسا و طاها رو که یاتونه!؟خواهر زاده هام!

رفته بودیم مسافرت(بابام نیومده بود) با خواهرم اینا رفتیم  دیگه تو راه برگشت مامانم جلو نشسته بود و شوهر خواهرمم که رانندگی میکرد عقب که نمیتونست بشینه !خلاصه منو خواهرمو پارسا و طاها عقب بودیم بچه ها دوطرف پیش در منو خواهرم هم وسط که اینا باهم دعوا نکنن

پارسا:نانی ماتو مسافرت ۳تا تونل رفتیم .جنگل هم دیدم!(منو مامانم باشون نرفته بودیم رفته بودیم پیش مهسا اینا)

من:آفرین و فلان واینا....دیگه چی؟

- بابا رو هم دوبار جریمه کردن!...

بابا و مامانش:

من:وااااااااا!چرا؟

-:آخه خیلی تند میرفت!

منم شروع کردم نطق کردن که این کار بدیه....

طاها یهو:نانی!موبایل نانی میخوام بازیه که عموئه میزنه..

بعد از دوساعت چک و چونه بهش دادم میدونستم که پارسا آروم نمیگیره ...

پارسا:طاها !بیا پیشم منم میخوام ببینم!فقط نگا میکنم!

نمیدونم چرا طاها هردفعه گول میخوره شایدم از لجه ...نمیدونم.خلاصه بعد کلی گردن دراز کردن و اینا اومدن پیش هم !بعد از ۲-۳دقیقه پارسا دست به کار شد:طاها بلد نیستی بزنی بده من ....!بالاخره گرفتش و از اون طرف طاها جیغ و داد و در نهایت پایان همیشگی دعوای این دو برادر:

-خفه شو

-تو خفه شو

-تو خفه شو

-تو خفه شو

و.......الی ماشاالله

نمیدونم آخرش کی کنار اومد فقط میدونم که پلیس یه بار دیگه هم جریممون کرد !

خب دیکه کاری باری؟؟؟؟؟

خدافظ

عکس پارسا و طاها و پرهام که بزرگ شده دیگه شیطون شده (برادر زادم)رو گذاشتم ادامه مطلب یه سری بزنین

پی نوشت:دوستان اسم آهنگ یا آهنگای نورد علاقتون رو تو نظراتون بهم بگین دوست دارم ببینم شما از چه آهنگایی خوشتون میاد حالا چه ایرانی چه خارجی

پ.ن۲:برای بار دوم میگم هر کس هم که از تو لینکام پاک شده بهم بگه که دوباره بلینکمش همشون پاک شدن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/05/11ساعت 18:46  توسط پریسا  | 

اند احوالات پــــــــ نــــــــــ پـــــــــــــــ

 

سلام ب همه ی دوستای گلم اگه یه مدت نبودم واقعا معذرت میخوام ! زبانکده محصلببخشین دیگه!بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم واقعا حال تایپیدن ندارم!کلی خاطره از مسافرت نوشتم که براتون بگم ولی خودمونیم اصلا حسش نبود! فعلا اینو داشته باشین تا بعد

عزت همگی زیــــــــــــــــــــــــــــــــاد

دوستون دارمزبانکده محصل

راستی بچه هایی که منو دیدن(ملودی-مهنوش و فروغ وکسای دیگه اگه منو دیدن) این شکلکه رو میبینین یاد من نمیوفتین؟ اینو میگم:

                  زبانکده محصل

 

 

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !

 

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی

 

تو خیابون داریم راه میریم ... دوتا گربه داشتند جفت گیری میکردن ...
دوستم پرسید... وااااا دارن جفت گیری میکنن ؟!
پَ نه پَ پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر

 

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !

 

ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن ...
یارو داره رد میشه ... ميگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابيده

 


هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

 

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
پَ نه پَ من می‌خوام لیس بزنم

 

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

 

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد

 

دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!

 

تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...
راننده پرسید میدون امام حسین؟
پَ نه پَ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...

 

دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !

 

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم ...
مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟
پَ نه پَ همينجا ميخورمش

 

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

 


برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

 

مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش

 

رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!

 

به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

 

دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...
مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟
پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !

 

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟
پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

 

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم

 

جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!

 

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

 

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

 

رفتم آزمایشگاه آزمایش ادرار بدم ...
ظرف رو می دم پرستاره میگه ادراره؟؟
پَ نه پَ سکنجبینه برو کاهو بیار بزنیم توش بخوریم!

پس نوشت:بچه ها نصف لینکام پاک شده از بس که نیومدم!یه نیگا بندازین اگه نیستین بگین بلینکمتون آدرساتونم ۲باره بدین!بااااااااااتیشککککککککککر

+ نوشته شده در  90/04/31ساعت 17:9  توسط پریسا  | 

خلاص

سلام!خوبین منم خوبم به مرحمت شما!

فقط یه جوریم!نمیدونم چمه!هم خوش حالم هم ناراحت اصلا یه حس دیگه هم دارم که نمیدونم اسمش چیه!شایدم اصلا اسم نداره!

بالاخره امتحانا تموم شد(هورااااااااااااا)ولی دیگه دوستامو نمیبینم!(....!)

امسال اصلا یه جوریم!خیلی دلم واسه همه تنگولید حتی واسه اونایی که خیلی ازشون بدم میومد!

اما خودمونیم تا قبل از امتحان آخر خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلم واسه همشون تنگ شده بود(پیشواز رفته بودم) اما حال شاید نه به اون شدت!نمیدونم ...خلاصه که خـــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااااااااااااااص

خـــــــــــــــــــــــب بالاخره برگشتم!

همین امروز امتحانا تمومید!امتحان آخری هم فیزیک بود

باچندتا از بچه ها بلافاصله بعد امتحان رفتیم بستنی بخوریم دبیر فیزیکمونم دیدیم!بهمون گفت :اومدید جشن بگیرید؟ما هم عین این خوشحالا جوابش دادیم که آره!

 آخی فروغ نموندی تو هم بیای!یهو میشدیم 8تا!بیچتره صبا افتاد تو خرج!

+ نوشته شده در  90/03/11ساعت 12:2  توسط پریسا  |